Sunday, October 17, 2010

درس اول

نگاهی به سیر فلسفه از آغاز
در ميان انواع انديشه‏هاى بشرى آنچه مربوط به شناخت هستى و آغاز و انجام آن است در آغاز توام با اعتقادات مذهبى بوده است و از اين روى مى‏توان گفت قديمترين افكار فلسفى را بايد از ميان افكار مذهبى شرقى جستجو كرد .
مورخين فلسفه معتقدند كه كهنترين مجموعه‏هايى كه صرفا جنبه فلسفى داشته يا جنبه فلسفى آنها غالب بوده مربوط به حكماى يونان است كه در حدود شش قرن قبل از ميلاد مى‏زيسته‏اند و از دانشمندانى ياد مى‏كنند كه در آن عصر براى شناخت هستى و آغاز و انجام جهان تلاش مى‏كرده‏اند و براى تفسير پيدايش و تحول موجودات نظريات مختلف و احيانا متناقضى ابراز مى‏داشته‏اند و در عين حال پنهان نمى‏دارند كه انديشه‏هاى ايشان كما بيش متاثر از عقايد مذهبى و فرهنگهاى شرقى بوده است .

پيدايش سوفيسم و شك گرايى
در قرن پنجم قبل از ميلاد از انديشمندانى ياد مى‏شود كه به زبان يونانى سوفيست‏يعنى حكيم و دانشور ناميده مى‏شده‏اند ولى على رغم اطلاعات وسيعى كه از معلومات زمان خودشان داشته‏اند به حقايق ثابت باور نداشته‏اند بلكه هيچ چيزى را قابل شناخت جزمى و يقينى نمى‏دانسته‏اند .

به نقل مورخين فلسفه ايشان معلمان حرفه‏اى بوده‏اند كه فن خطابه و مناظره را تعليم مى‏دادند و وكلاى مدافع براى دادگاهها مى‏پروراندند كه در آن روزگار بازار گرمى داشتند اين حرفه اقتضا مى‏كرد كه شخص وكيل بتواند هر ادعايى را اثبات و در مقابل هر ادعاى مخالفى را رد كند سروكار داشتن مداوم با اين گونه آموزشهاى مغالطه آميز كم كم اين فكر را در ايشان بوجود آورد كه‏اساسا حقيقتى وراى انديشه انسان وجود ندارد .
واژه سوفيست كه به معناى حكيم و دانشور بود به واسطه اينكه به صورت لقبى براى اشخاص نامبرده در آمده بود معناى اصلى خود را از دست داد و به عنوان رمز و علامتى براى شيوه تفكر و استدلال مغالطه آميز در آمد همين واژه است كه در زبان عربى به صورت سوفسطى در آمده و واژه سفسطه از آن گرفته شده است
معروفترين انديشمندى كه در برابر سوفيستها قيام كرد و به نقد افكار و آراء ايشان رداخت‏سقراط بود وى خود را فيلاسوفوس يعنى دوستدار علم و حكمت ناميد و همين واژه است كه در زبان عربى به شكل فيلسوف در آمده و كلمه فلسفه از آن گرفته شده است .
تاريخ نويسان فلسفه علت گزينش اين نام را دو چيز دانسته‏اند يكى تواضع سقراط كه هميشه به نادانى خود اعتراف مى‏كرد و ديگرى تعريض به سوفيستها كه خود را حكيم مى‏خواندند يعنى با انتخاب اين لقب مى خواست به آنها بفهماند شما كه براى مقاصد مادى و سياسى به بحث و مناظره و تعليم و تعلم مى‏پردازيد سزاوار نام حكيم نيستيد و حتى من كه با دلايل محكم پندارهاى شما را رد مى‏كنم خود را سزاوار اين لقب نمى‏دانم و خود را فقط دوستدار حكمت مى‏خوانم .

بعد از سقراط شاگردش افلاطون كه سالها از درسهاى وى استفاده كرده بود به تحكيم مبانى فلسفه همت گماشت و سپس شاگرد وى ارسطو فلسفه را به اوج شكوفايى رساند و قواعد تفكر و استدلال را به صورت علم منطق تدوين نمود چنان كه لغزشگاههاى انديشه را به صورت بخش مغالطه به رشته تحرير در آورد .

از هنگامى كه سقراط خود را فيلسوف ناميد واژه فلسفه همواره در برابر واژه سفسطه به كار مى‏رفت و همه دانشهاى حقيقى مانند فيزيك شيمى طب هيات رياضيات و الهيات را در بر مى‏گرفت (1) و تنها معلومات قراردادى مانند لغت صرف و نحو و دستور زبان از قلمرو فلسفه خارج بود .

بدين ترتيب فلسفه اسم عامى براى همه علوم حقيقى تلقى مى‏شد و به دو دسته كلى علوم نظرى و علوم عملى تقسيم مى‏گشت علوم نظرى شامل طبيعيات رياضيات و الهيات بود و طبيعيات به نوبه خود شامل رشته‏هاى كيهان شناسى و معدن شناسى و گياه شناسى و حيوان شناسى مى‏شد و رياضيات به حساب و هندسه و هيات و موسيقى انشعاب مى‏يافت و الهيات به دو بخش ما بعد الطبيعه يا مباحث كلى وجود و خدا شناسى منقسم مى‏گشت و علوم عملى به سه شعبه اخلاق تدبير منزل و سياست مدن منشعب مى‏شد


No comments:

Post a Comment